|
اینجا سمنان است دانشگاه علوم پزشکی I LOVE YOU PMC پ ن : جالبترین نکته سفرم توی شهر قم رقم خورد وقتی برای زیارت همراه جوان طلبه ای که چند سال پیش در ایرانشهر با هم دوست شده بودیم به مسجد جمکران رفتم کوه دوبرادران که در نزدیکی مسجد بود بسیار عجیب به نظرم جلوه کرد وقتی به گفته دوست شفیقم با دقت به کوه نگاه کردم متوجه حالت عجیب این کوه شدم که به صورت چهره مردی بود که رو به آسمان در حال نیایش بود ...
حرفهای زیادی برای نگفتن دارم ...
وقتی پاهایت یاری نکنند ...
بن بست ، همان جاییست که ایستاده ای ...! باید باور کنیم که هر قدر به دیگران احترام بگذاریم به ما احترام خواهند گذاشت ! بیایید باور کنیم که راستگو ترین مفیدترین و دائمی ترین رفیق برای هر کس کتاب است . دست هایش با اینکه پر از چروک هست اما خود کتابی است از روزهای رفته بر او ... میدونم روزهای سخت زیاد داشته ... اما همون دست ها برای تمام زخم های من مرحم هست ... دست های مادرتون ببوسید . پ ن :به سلامت اونایی که الان دوست داشتن کنار خانوادشون باشن علی الخصوص مادرشون ، اما نیستن ... تک و تنهان ، دل تنگ ، مثل خودم ... Happy National Student Nurses' Day!
امروز کلی خبر خوب بهم رسید یکیش اینکه یکی از مقالاتم توی پنجمین همایش دانشجویان علوم پزشکی سمنان پذیرفته شده و اگه خدا بخواد میرم سمنان تاریخش 27 تا 29 اردی بهشته ... از من به شما نصیحت : هرکی بهتون سنگ پرت کرد ، شما گل پرتاب کنید ... اما با گلدونش ... ! پ ن : هیچکس چیزی به آدم نمی دهد مگر خود او ، و هیچکس چیزی از آدمی دریغ نمیدارد مگر خود او . بازی زندگی یک بازی انفرادی است اگر خودتان عوض شوید ، همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد . پ ن : دقت کردین وقتی حقیقت رو می دونین ، گوش دادن به دروغای طرف مقابل چقدر لذت بخشه ؟! پ ن : آدمی روزی می میرد که نخواهد و نتواند از زیبائی لذت ببرد و درصدد نباشد که آن را دوست بدارد . پ ن : روزتون مبارک ما ماه ای عزیز ! اولین نگاه، اولین نفس، اولین لبخند، اولین فریاد، اولین شوق و اولین عشق را نظاره گری... پ ن : تو این روزها شدیدا آستانه تحریکم پایین اومده ... جوری که با کوچکترین محرک ، آنچنان سیگنالی صادر کنم که ...!! پ ن : uncle vegetable seller oh ye uncle vegetable seller oh ye
Do you have vegetable ? oh ye i want a lemon oh ye i want you alone oh ye uncle vegetable seller oh ye
I want a cherry oh ye your strawberry oh ye uncle vegetable seller oh ye
I want coconate oh ye
من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهاییم پ ن : بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است ادعایشان آدمیت کلامشان انسانیت رفتارشان صمیمیت... حال.... من دنبال یکی میگردم که نه آدم باشد... نه انسان... نه دوست و رفیق صمیمی تنها صاف باشد و صادق پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن ... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید صاف و یکرنگ زندگی به من آموخت هیچ کس شبیه حرفهایش نیست .
+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391 4:50 بعد از ظهر توسط علی کلبعلی
سلام
امروز به بخش NICU (مراقبت های ویژه نوزادان ) رفتم . بخشی که قلب پاک ترین انسان های روی کره زمین با سرعت زیاد می تپید و برای مبارزه با مرگ با عجله نفس میکشیدن ! بیشتر این کوچولوها برای فرار از فضای تنگ و کوچک رحم مادر عجله داشتن ولی یکیشون که حدس میزنم میدونسته این دنیا چه خبره ترجیح داده بود با تاخیر به دنیا بیاد ! ( post term ) نام بیمار : گل پری جنسیت : پسر به نظر شما خنده دار نیست ؟ من که هنگ کرده بودم تا وقتی فهمیدم بچه ها با اسم مادرشون بستری میشن :) امروز با تک تک سلول های بدنم درک کردم که معنای تنهایی این نیست که با کسی رابطه عاشقانه نداری ، تنهایی یعنی بچه ی 5 روزه ای که گذاشته بودنش سر راه !!! پرسنل اسمش رو گذاشته بودن کوروش کبیر ! اینقد این بچه ناز بود که خدا میدونه اگه می دادنش دست من دورسته می خوردمش ! صورتش نصف کف دستم بود ! کاش میتونستم به فرزندی قبولش کنم . پدر و مادری که برای ارضای غریزه ای این پسر معصوم رو محکوم به زندگی کرده بودن به نظرم بی رحمترین موجودات این کره ی خاکی هستن ! پ ن :صبح از سرویس جا موندم دیرم شده بود ماشین گرفتم برم بیمارستان ایران ، تا رسیدیم بیمارستان 3 بار ماشین خاموش شد و من هولش دادم :( پ ن : یعنی من خودم رو یه لحظه جای این دخترای مجرد میذارم خیلی حالم گرفته میشه که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من قصد ازدواج نداره :) پ ن : سربازی واسه پسرا مثل حاملگی واسه خانوم هاست هر دو ظاهرتو خراب میکنه و هر کی می بینتت میپرسه چند ماه ته ! عكس يادگاري من و داداش كوروش !
باران خیس شرم بود
وقتی که کودکی با کفش پاره و چتری که نداشت کنار ترازو به یاد سرفه های خشک مادرش خیس می شد و کمی بعد در خیابان بی ترازو باران ، رگبار شد . ... هوای بارونی رو دوس دارم از اینکه زیر بارون قدم بزنم لذت میبرم خوشبختی یعنی نترسی که زیر بارون خیس شی ! پ ن : سرکار خانم نسترن حیدری خیاط با سلام احتراما به استحضار میرساند ، مقاله ارسالی جنابعالی و همکاران ( حسن شریفی پور و علی کلبعلی ) تحت عنوان : پیشگویی مرگ و میر بیماران ترومایی با استفاده از نمره ی بازنگری شده تروما در ۲۴ ساعت اول بستری شدن در بیمارستان خاتم الانبیا ء ایرانشهر در جلسه هیئت تحریریه مطرح شد و جهت چاپ در *ماهنامه علمی پژوهشی تحقیقات علوم پزشکی زاهدان * در قالب مقاله پژوهشی مورد پذیرش قرار گرفت . دکتر علی مقتدری سردبیر مجله تحقیقات علوم پزشکی زاهدان پ ن : مثل موش آبکشیده وارد سالن دانشکده شدم آمده بودم از زحمات خانم حیدری بابت مقاله تشکر کنم وقتی دیدمشون و مطمئن شدم دانشکده تشریف دارن رفتم شیرینی سرا و یک جعبه شیرینی گرفتم بارون شدید همه وجودم رو کاملا خیس کرده بود آمدم تو اتاق اساتید در جعبه رو باز کردم چشمتون روز بد نبینه یهو یک حشره بزرگ سیاه رنگ از تو جعبه پرواز کرد چهره منو تصویر کنید ... استاد حیدری و استاد پژمان خواه رو تصور کنید ... هر طور بود تعارف کردم و اساتید شیزینی برداشتن از اتاق خارج شدم تا اگه دوست نداشتن شیرینی رو نخورن ... توی دانشکده هر کی رو دیدم شیرینی بهش تعارف کردم هر کی می پرسید مناسبتش چیه میگفتم مقاله من چاپ شده ... تو سایت بچه ها نشسته بودن من با شیرینی وارد شدم در کمتر از یک ثانیه شیرینی ها خورده شد ! حدس میزنم سرما سختی خواهم خورد می لرزم پ ن :يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه ميافته توی يه دستانداز، يكي از گلابيها ميافته وسط جاده، بر ميگرده به كاميون نگاه ميكنه و ميگه: گلابيها، گلابيها! گلابيها ميگن: گلابي، گلابي! كاميون دورتر مي شه، صداشون ضعيفتر مي شه. گلابي ميگه: گلابيها، گلابيها! گلابيها مي گن: گلابي، گلابي! باز كاميو...ن دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابيها، گلابيها! اما صداي گلابي ديگه به گلابيها نميرسه! گلابيها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزن به موبايل گلابي، اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نميداده! گلابي يه نفر روپيدا ميكنه كه موبايل دولتي داشته، زنگ ميزنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابيها، وقتي كه گلابيها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه: گلابيها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی ادامه داستانم براتون بگم ؟ پ ن : زرنگی رو از مغز یاد بگیرید ! کارهای احمقانه اش رو مییندازه گردن قلب ! پ ن : استادم میگفت : نسل باهوش داره منقرض میشه آخه بیشتر از یک بچه به دنیا نمیارن :)
شونه آدم که هیچی ... شونه تخم مرغم پیدا نمیشه سرمونو بذاریم روش یه دل سیر گریه کنیم ! پرسپولیس امروز میخوام بترکونی ... جرم های بیمارستانی روز به روز افزایش پیدا میکنه . هر روز شاهد جنایت و سرقت ها درون بخشی هستیم . سرقت از کمد پرسنل خانم بخش اورژانس حواشی زیادی ایجاد کرد . متاسفانه پرستاران در بیمارستان هیچگونه امنیتی ندارند ... آقا ا م ن ی ت نداریم پ ن : باید میبردیم که خوب نبردیم ، این دیگه اعصاب خردی نداره ! یه روز برده یه روز مساوی یه روز باخت . به این فکر کنیم که هنوز با 8 امتیاز صدریم ! فقط حیف از گل علی کریمی که پرپر شد .. حیف .. باید میبردیم ... باید !!!
ای کاش خدا از پشت ابرا می اومد بیرون محکم گوشمو میگرفت داد میزد آهای بشین سرجات ، اینقده غر نزن ، همینه که هست ! بعد چشمک بزنه آروم بگه نگران نباش همه چی درست میشه . پ ن : دوستانی که نظر های رکیک میذارن شرمنده نمیتونم ثبتشون کنم به هر حال ممنونم :) پ ن : این روز ها آدمها قیمت هر چیز رو میدونن ولی ارزش هر چیز رو نمیدونن !! پ ن : خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد ... بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد ! پ ن : سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی ! پ ن : it would be a good thing if God came and said : i have been only joking with you ALL ALONG . I just wanted to see IF/WHETHER you could TAKE it پ ن : بازگشت شکوهمندانه پشه ها رو تبریک می گم ماشالله تو این چند ماه چقدم بزرگ شدن :( پ ن : خدایا من رو از شر دوستانم حفظ کن دشمنانم رو به خودم بسپار !
استخدامي91 ارديبهشت ميياد ميخاستم يه همت كنيم به گوش مسئولان برسونيم تماس با اداره كل منابع انساني و پشتيباني منبع : ♣ஜاز پیلــــه تا پروانگیஜ♣ با تشکر از امید آقای عزیز پ ن : کاشکی علم انقدر پیشرفت میکرد که میتونستم از همین جا بوسیله اینترنت شصت پامو بکنم تو چشم بعضیا ! پ ن : hinurse یک ساله شد مثل بچه خودم دوسش دارم ! پ ن : الان آمار گرفتم توی این یک سال هر روز 51/44 نفر از hinurse بازدید کردن آمار قابل قبولیه :دی
گذشته ی من گذشت ..! حتی می توانم بگویم درگذشت... و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم ..... خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..! ولی دیگر بس است! ... ... ... من به شروعی دیگر می اندیشم و به شروع زندگی دیگر و حس ناب تازه شدن...
سلام لحظه سال تحویل من خواب بودم چقدر خوش گذشت یک سال خوابیدن ! سلامتی اون سربازی که لحظه سال تحویل نگهبان بوده ... تاریخ اعزام به کربلا دوباره تغییر کرد امروز دوستم زنگ زد و گفت هفت اردیبهشت میریم نمیدونم حکمتش چیه اینقد عقب می افته حالا خدا کنه هفتم بریم ، من یک هفته قبل عید از کارورزی ها غیبت کردم واسه اردوی راهیان نور ( ممنونم از استاد خوبم خانم حیدری که اجازه دادن ) احتمالا دو هفته هم واسه کربلا غیبت کنم خدا بهم رحم کنه ! واسه بابام اس ام اس اومده شما برنده 500 کیلوبایت اینترنت رایگان شده اید اومده میگه اینم عیدیت ! ببین کجا میدن برو بگیر ! تاجیک ها اسکناس 20 سومونی با تصویر شیخ الرییس ابوعلی سینا دانشمند بزرگ ایرانی منتشر کرده اند و او را تاجیک خوانده اند . اینو گفتم اگه فردا روز دیدین عکس من رو روی دلار چاپ کردن تعجب نکنید ! تحقیقات دانشمندان اخیرا نشون داده : گذر زمان هیچ چیز رو حل نمیکنه فقط ماست مالی میکنه ! به اندازه مرگ بیزارم ، از کسی که در دلش چیزی دارد و بر لبانش چیز دیگر ... پ ن : 9 فروردین روز ولادت حضرت زینب و روز پرستار رو پیشاپیش به جامعه پرستاری ایران تبریک عرض میکنم .
با کاروان به نور سفر کردم !
الان خرمشهر هستم کنار مسجد جامع ! پ ن : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ... پ ن : برای سلامتی علی دایی اسطوره فوتبال کشورمون دعا کنید . پ ن : سال 1390 هم گذشت ... بعضیا دلشون شکست ... بعضیا دل شکوندن ... خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها ... گریه کردیم ... خندیدیم ... خیلی ها از بینمون رفتن و خیلی ها وارد زندگیمون شدن ... حالا فقط 2 روز مونده ، 2 روز از یک سال خاطره که گذشت ... ! و 2 روز به تموم شدن سالی که با همه خوبی ها و بدی هاش ، میره و ازش فقط یه مهر *1390* زیر این خاطره ها به جا میمونه . سالی سرشار از موفقیت و خوشبختی برای همه شما عزیزان آرزو دارم . زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند که غم از رو برود + نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390 12:46 بعد از ظهر توسط علی کلبعلی
سخت ترین قسمت نوشتن پیدا کردن یک موضوع که ارزش نوشتن داشته باشه ، گاهی اوقات گفتن حقیقت برای آدم گرون تموم میشه ، چقدر سخته کلی حرف واسه گفتن داشته باشی ولی نتونی بزنی ! سکوت کنی ! سخت تر میشه وقتی سکوتت رو نشانه ندونستنت میذارن ! روزی که زندگیمو ببازم این سکوت رو میشکنم ! از آقای اصغر فرهادی تشکر میکنم که یک موضوع با ارزش برای نوشتن در اختیار من گذاشت ! آقای فرهادی عزیز منمونم که دل اینهمه ایرانی رو شاد کردی شما اولین ایرانی هستین که اسکار رو برده ! خیلی وقت بود طعم ایرانی بودن یادم رفته بود ، خیلی وقت بود طعم غرور یادم رفته بود ، چه شیرینه طعم غروری که تو این زمونه تلخ بهم دادی . اصغر بی تو سردمه ای عشق من ! متن سخنرانی اصغر فرهادی در اسکار سلام به مردم خوب سرزمینم ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشای این لحظه اند و تصور میکنم که خوشحالند . نه فقط به خاطر یک جایزه مهم ، یک فیلم یا یک فیلم ساز . آن ها خوشحالند چون در روزهایی که میان سیاستمداران حرف از جنگ ، تهدید و خشونت تبادل میشود ، نام کشورشان ایران از دریچه با شکوه فرهنگ به زبان می آید. فرهنگی غنی و کهن که زیر غبار سیاست پنهان مانده است . من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم میکنم . مردمی که به همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام میگذارند و از دشمنی و کینه بیزارند . پ ن : دیالوگ شهاب حسینی در جدایی نادر از سیمین : من زندگیمو باختم حاج آقا منو از حبس میترسونی ؟!! برو از خدا بترس ... پ ن : عشق را باید باور داشت ولی نباید ساده باور کرد ! جمله ای زیبا از دوست خوبم اسماعیل حمیدیان پ ن : نقطه مقابل عشق نفرت نیست بی اعتنایی کردنه !!! پ ن : میزان رای ملت است عمو فیلترچی هوای ما رو داشته باش !
این روزها دستم به نوشتن نمیرود تقصیر من نیست نوک مدادم شکسته است دلم هم !!! چه بگویم ... آن هم شکسته است ...!! این روزها زندگی را سرد سر میکشم طعم بیهودگی میدهد و اجبار این روز ها میل و رغبتم را چیزی شبیه به مرگ جویده است . پ ن : امروز گفتن 10 فروردین ما رو میبرن کربلا :( پ ن : بیمار من مرخص و کارورزی ICU تموم شد :( پ ن : داشتم بیمارم رو گاواژ میکردم استادم گفت یادت نره NGT رو بشوری گفتم با آب ؟ گفت پــ ن پــ با وایتکس :(
سلام
چند وقته غیبت داشتم امیدوارم از نبود من ناراحت نشده باشید عزیزان اصل حالتون چطوره ؟ اگه از احوال من بپرسین من خوبم و اوضاع به کامه ! بالاخره ترم آخری شدیم و روزهای خوبی رو توی بیمارستان سپری میکنیم . ۵ اسفند هم اگه خدا بخواد با بچه ها میریم کربلا . توی بخش سوانح و I see You به این نتیجه رسیدم که عمر دست خداست ، پراید فقط وسیله است ! امروز بیمار من یک آقای 28 ساله بود که توی بخش ICU بستریه ، پزشک فوق تخصص بعد از بازدید بیمار ORDER داد 10 cc پتاسیم کلراید 15% منم رفتم 10 cc رو براش آماده کردم قبل از اینکه به بیمار داروشو وصل کنم رفتم و آزمایشاتش رو چک کردم متوجه شدم پتاسیم بیمار بالاتر از حد نرماله ، به مسوول بخش خبر دادم و بعد از تماس با پزشک پتاسیم کلراید DC شد . استاد وقتی شنید این کار منو گفت ترکوندی ! پ ن : امان از دکتر بی سواد . این بیت تقدیم به همه ی پرستاران عزیز ما شقایق های باران خورده ایم سیلی نا حق فراوان خورده ایم پ ن : بی احساس ترین آدم های امروز با احساس ترین آدم های دیروز هستند ! پ ن : جا داره از آقای دهقان بابت زحماتشون در ایستگاه پرستاری تشکر کنم . از همه دوستان پرستار دعوت میکنم توی ایستگاه پرستاری ثبت نام کنن ! مردی و نامردی ، جنسیت سرش نمی شود ، معرفت که نداشته باشی ، نامردی از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود ! گرچه آدم زنده بود ! + نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390 2:54 بعد از ظهر توسط علی کلبعلی
عاشقتم پرسپوليس ، گل كاشتي ايمون زائد دمت گرم دنيزلي . استقلالي ها بازي قشنگي بود شما رو هم دوست دارم ! پ ن : چقدر سخته اينهمه حرف رو كيبورد روبروت باشه ولى نتونى يك كلمه از حرف دلتو بنويسى!
سلام به همه
از این به بعد هر کس رو بخوام نفرین کنم میگم انشالا بری گذرنامه بگیری ! امام حسین من که میدونم آخرش نمیشه بیام ولی دارم تلاشمو میکنم اگه یه وقت جور نشد ازم ناراحت نشی دیگه خلاصه معذرت ! گفته بودم واسه محرم تو دانشکده نمایشگاه داشتیم مسولین دانشگاه هنگام بازدید گفتن بچه ها رو با هم میفرستیم کربلا قراره ۲۷ بهمن کاروان ما اعزام بشه ولی من چشمم آب نمیخوره که رفتنی باشم . مشکلم گذرنامه است دعا کنید تا قبل اعزام گذرنامه منم برسه منم اگه رفتم جبران میکنم ! خدایا من که اسمم ایوب نیست حتما یک اشتباهی پیش آمده ! با افزایش قیمت طلا دلم واسه اونایی که گفتن مهرم حلال جونم آزاد خیلی میسوزه شاید شما هم بدونید کجای اونا میسوزه ! . . . . بوی دماغ سوخته میاد ! در مورد گلشیفته هم ترجیحا سکوت میکنم فقط دلم واسه خانواده اش میسوزه ! پ ن : اونی که فکر میکنه من به یادشم باید بهش بگم که درست فکر میکنه هر وقت توی فکر تو غرق شدم احساس خفگی به من دست داد ! پ ن : رفتم حوضه نظام وظیفه گواهی اشتغال به تحصیل دانشگاه رو دادم به آقاهه میگه : دانشجویی ؟ گفتم : پ ن پ آمدم معافیت تحصیلی بگیرم برم اول دبستان ثبت نام کنم ! پ ن : باید اعتراف کنم من به عزیزان معتاد حسادت میکنم آخه شما نمیدونید اینا چه حالی میکنن ! پ ن : گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی ؛ وقتی می مانی و تحمل میکنی ، از خودت یک احمق می سازی ! پ ن : جدایی نادر و سیمین افتخار آفرینی کرد این است دنیای امروز ... نگاه کودکش پر از آرزوست ... نگاه جوانش پر از حسرت ... و نگاه سالمندش پر از افسوس ... ای روزگار چه کردی با ما ؟! بدترين بيماري دنيا سرماخوردگيه چون هيچيت نيست ولي همه چيت هست . پ ن : شل كن عمو . . . درد نداره ! تلخ ترين دروغ تاريخ در تزريقات پ ن : سلامتي دستمال كاغذي كه آبروي آدم رو حفظ ميكنه و نميذاره نا محرم اشك بيني تو ببينه پ ن : سينوزيت گرفتم يعني زندگي ارزش اين رو داشت ؟ پ ن : رو اعصابم راه ميره پني سيلين لعنتي تا قبل تزريق بدنم مثل بيد ميلرزيد پ ن : انسان "موجوديست" كه زياد ؛موجود؛ نيست ! . . پ ن : آخه تویی که آخر ترم اینقدر پول کپی کردن جزوه میدی خداییش چقدر این جزوه ها رو میخواهی بخونی ؟ سلام به همه
بزرگترین هدیه ایی که میتوان به کسی داد زمان است . چون هنگامیکه برای یک نفر وقت میگذاری ، قسمتی از بهترین روزهای زندگیت را به او داده ایی که دیگر باز نمی گردد . ممکنه برای شما هم پیش آمده باشه که با قضاوت غلط موجبات شرمندگی خودتون رو فراهم کنید ! شاید بدتر از این احساس وجود نداشته باشه که وسط بحث یهو بفهمی حق با طرف مقابله و تو رسما داری زر میزنی ... اصولا همه ی ما دانشجویان طالب استادهایی هستیم که گیر تو کارشون نباشه استادی که به دانشجو گیر نده رو به چشم بهترین نگاه میکنیم . منم مثل شما از همین تفکرات پیروی میکردم تو کارورزی بدون استفاده از لایه های بالایی و خاکستری رنگ مغز (فرآیند تفکر) تنها با استفاده از رفلکس های نخاعی قضاوتی غلط کردم که برام گرون تمام شد . از پشت همین تریبون اعلام میکنم هیچ وقت از روی ظاهر افراد در مورد باطنشون قضاوت نکنید . الان به همراه همکلاسی های خوبم آمدیم زاهدان تا دوره کارورزی روان رو پشت سر بذاریم بعد این ۱۰ روز رسما ترم آخری میشیم . هوای اینجا با ایرانشهر حداقل ۱۵ درجه سانتی گراد اختلاف داره به دلیل سردی هوا در روز کمتر از یکبار آب به دست و صورتمون میزنیم . خوابگاه های زاهدان با خوابگاه خودمون توی ایرانشهر قابل مقایسه نیست دانشجو های اینجا خیلی قانع هستن !!! آدم وقتی به بخش روان میره با اینکه بیشتر بیماران شاد اند و لبخند از لبشون جدا نیست دلش بیشتر میگیره . تو بخش روان یک جمله فلسفی از یک بیمار شنیدم که خیلی برام جالب بود گفت : خوشا به حال کسی که همه کس دارد ! در ضمن فرا رسیدن ایام پر استرس فرجه ها و امتحانات رو به همه ی دانشجویان در همه ی رشته ها تسلیت عرض میکنم میدونم همه شب امتحانی هستید شب زنده داران عزیز به لحظات ملکوتی دعای *غلط کردم از ترم بعد میخونم*نزدیک می شویم ...ما را از یاد نبرید ... التماس دعا پ ن : یکی از بهترین تفریحات سالم ما که سر شار از هیجان و شادی و ورزش هست اینکه شب ها با هم میریم تو کوچه ها زنگ در خونه ها رو میزنیم و در میریم ، نمیدونید چه حالی میده پیشنهاد میکنم حتما تجربه کنید .
سلام دوستان خوبم
همیشه حادثه برای دیگران نیست ! شاید یک روز نوبت من بشه ...
سلام
فردا شب ميگن شب يلداست ! من شنيدم طولاني ترين شب ساله ! فردا شب آخر پايزه ! زمستون داره مياد ! عمر منو شما داره ميگذره ! همه پيشاپيش اين شب رو تبريك ميگن ! دلم ميخواست اين شب رو خونه بودم ! دلم واسه قديما تنگ شده يادم مياد كوچيك كه بودم مامانم خودش برامون تخمه سرخ ميكرد ! نه آبپز ميكرد ! دم ميكرد ! نميدونم چيكار ميكرد خلاصه درست ميكرد با نمك و آبليمو ... يك چادر وسط پهن ميكرد همه ميشتم روش تخمه ميشكستيم من بلد نبودم تخمه رو درست بخورم با پوست ميجوييدم داداش و آبجي هاي بزرگم نوبتي واسم تخمه ميشكستن ميدادن من بخورم . مزه اون تخمه ها رو هيچ وقت فراموش نميكنم منم با بوسه ازشون تشكر ميكردم خدايا اون روز ها من چقدر خوشبخت بودم اون قديما شب يلدا هندونه كه ميخوردم شب تو ... كاش بزرگ نميشدم ! عزيزان اين شب رو از صميم قبلم باز اشتباه گفتم از صميم قلبم به همه تبريك ميگم ! براي همه ي شما آرزوي خوشبختي و سعادت دارم . يلداتون سر شار از محبت . پ ن : چهارشنبه همین هفته در مورد آریتمی های شایع حین CPR سمینار دارم که تو بیمارستان ایران برگزار میشه برام دعا کنید که خوب ارائه بدم . پ ن : یک نظر سنجی هم خیلی وقته تو وبلاگم گذاشتم عزیزانی که شرکت نکردن حتما شرکت کنند !
سلام
یک مطلب غم انگیز به زودی نوشته میشود الان خسته ام دیروز
عصر آمدم براتون خاطره تلخ پریروز صبح رو بنویسم کلی زحمت کشیدم تایپ کردم آخرش
بود که یهو برق خوابگاه رفت و من موندم و حوضم ... حالا
بخونید ببینید پریروز برای من چقدر سخت گذشته . اولین
روز کارآموزی سوانح نه ببخشید کارورزی سوانح بود استاد گفته بود CPR رو بخونید ، منم چون نمیشه
با CPR شوخی
کرد آخه جون یک انسان در میونه حسابی درس خونده بودم . اول صبحی تا یادم نرفته بگم
رفتیم بیمارستان ایران آخه یکی از بچه ها سمینار ایمنی بیمار داشت و تو سمینار شرکت
کردیم ساعت 9:20 برگشتیم بیمارستان خاتم بخش سوانح خلوت بود استاد در اولین فرصت
دستگاه الکترو شوک رو بهمون توضیح داد بعدش ما ترالی رو چک کردیم و کمبود هاشو
گزارش کردیم عقربه ها بدون توقف در حرکت بودن بحث گروهی رو با محوریت احیای قلبی
ریوی شروع کردیم هر کس هر چی در مورد احیا میدونست میگفت من راه هوایی
رو توضیح دادم و هر جا رو متوجه نمیشدیم از استاد میپرسیدیم . به
صورت تئوری احیا رو یاد گرفتم اون روز ، ساعت نزدیک 12 بود جلسه پرسش و پاسخ ما هم
تموم شد وقتی وارد بخش شدیم دیدم کلی بیمار آوردن از همه دلخراش تر دختر بچه
تقریبا 7 ساله ای بود که تمام صورتش سوخته بود دلم براش سوخت . تقریبا روی همه ی
تخت ها بیمار بود و ربع ساعت دیگه به پایان کارورزی نمونده بود که یک بیمار بد حال
تصادفی آوردن لگن بیمار شکسته بود و خونریزی داخلی داشت ، داشت فرایند شوک
هیپوولومیک رو تجربه میکرد با استاد مشغول انجام دادن کارهای این بیمار شدیم رگ
گرفتیم اکسیژن دادیم و رینگر وصل کردیم بیمارمون ارست کرد من رفتم کد 99 رو اعلام
کردم خوشبختانه یک دکتر متخصص جراحی که پاکستانی هست به کمکمون آمد و هدایت تیم
درمان رو به عهده گرفت برای بیمار لوله گذاشتیم خونشو فرستادیم آزمایشگاه که دیدم
یکی از اساتید دروس عمومی ما سراسیمه وارد شد و گفت بیمار از اقوام نزدیک ایشون
هستند از آنجایی که این استادمون آدم خوبی بود قید رفتن به خوابگاه رو دسته جمعی
زدیم و موندیم برای کمک به پرسنل تا وقتی 2 واحد خون بیمار به دستمون رسید تقریبا
5 لیتر رینگر لاکتات به مریض وصل کرده بودیم گروه خون بیمار متاسفانه O منفی بود که کمیابه بانک
خون هم بیشتر از این دو واحد خون نداشت . مریض بعد از دریافت 2 واحد خون برگشت
بیقرار بود دستاشو به تخت بستیم I SEE YOU تخت خالی نداشت مریض رو توی بخش
سوانح بستری کرده بودن ما هم بالای سرش ساعت 2 شده بود که متوجه شدم بیمار ارست
کرد فوری کد رو اعلام کردیم و ماساژ دادیم و دارو آمبو مریض برگشت همه پرسنل
میگفتن این مریض میمیره خون تجمع یافته توی لگن کاملا مشهود بود دکتر ارتوپدی و
جراح مغز و اعصاب هم آمدن نظرشونو دادن ساعت 3 دوباره بیمار ارست کرد این بار
خودمون تنهایی CPR کردیم
بازم مریض برگشت ساعت 4 شد یک تخت رو تو ICU واسه این بیمار خالی کرده
بودن منتقلش کردیم به اونجا چند دقیقه بعد توی بخش ICU ارست کرد اینبار دیگه کاری از دست ما بر نیومد
و بیمار توی چهارمین احیا پر کشید و به سرای جاودانه رفت خدا
رحمتش کنه خیلی
خسته بودم تا رسیدم خوابگاه اول وبلاگ رو چک کردم و بعد خوابم برد و ساعت 10 شب از
خواب بیدار شدم تمام اتفاقات اون روز از جلوی چشمم عبور کرد کتابم رو برداشتم و
شروع کردم بخش احیا رو دوباره خوندن ... پ ن : چند روز پيش تو اورژانس
كارورزي بودم حركت ناشايست 2 تا دانشجو منو عصبي كرد آخه چرا بايد يك
دانشجو اينقدر ... باشه كه وقتي مياد بالاي سر بيمار بينيشو با دستمال كاغذي بگيره
و وقتي ازش ميپرسي چرا اين كارو كردي با صداي بلند جواب ميده آخه بووو ميدن !!! البته
شايد كار من درست نبود كه اون دو تا رو از بخش انداختم بيرون ولي به نظرم لياقتشون
بيش از اين نبود . پ ن : براي دوستم مشكلي پيش آمده بردمش پيش دكتر جراح گفت بايد عمل بشه براش دعا كنيد زودتر خوب شه .
صبر كن سهراب ............ قايقت جا دارد ؟ منم از همهمه اهل زمين دلگيرم ! + نوشته شده در شنبه 19 آذر1390 0:0 قبل از ظهر توسط علی کلبعلی
به سلامتی کسی که بیخیالمونه ولی تو خیالمونه! به سلامتی اونایی که تو این هوای دونفره با تنهاییشون قدم میزنن... به سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.چون یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم به سلامتی همه ی اونایی که ما رو همین جوری که هستیم دوس دارن وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن... به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست! به سلامتی فیل نه به خاطر خرطوم درازش به خاطر اینکه کف پاش صافه از سربازی معافه! به سلامتی اون باجه تلفنی که تو بارون میرفتی زیر سقفش..یه دونه دوزاری مینداختی توش...یه ساعت حرف میزدی.آخرشم پولتو پس میداد. به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره ولی یه س.ر.ه.ن.گ با سه تا ستاره اش دهن عالم وآدمو سرویس کرده... سلام
حالتون خوبه ؟ امیدوارم همه خوب باشن ولی من حالم بده ! صبح رفتم کارورزی تا لباس مقدسم رو به تن کردم کد 99 بخش داخلی رو اعلام کردن ! 45 دقیقه ماساژ ، آمبو و دارو فقط باعث شد خواب از سر من بپره مریض آقای 45 ساله که با تشخیص HTN بستری بود اما به رحمت خدا رفت . خدا رحمتش کنه . هنوز صدای شکسته شدن دنده هاش توی گوشمه ناراحت بودم و خسته سختی کار توی این رشته امروز منو حسابی رنجوند تو همین فکرا بودم که شنیدم کد 99 داخلی مردان ! سریع بر بالین بیمار حاضر شدم و 45 دقیقه طاقت فرسای دیگه رو تجربه کردم ! ماساژ و شوک و دارو و آمبو ... احساس کردم اعزائیل پشت سرم ایستاده و داره به من میخنده ! نه به من بلکه به همه ی تیم CPR ... این چند روز کشف کردم که به نیروهای بخش یکی اضافه شده اونم یک فرشته ... از همه ی پرسنل هم فعالتره ! مریض دوم هم به دیدار حق رفت خداوند بیامورزدش پ ن : دوستان عزيز روز دانشجو رو به من تبريك نگين به نظر من اين روز را بايد تسليت گفت !!! پ ن : همه ی دانشجویانی که من میشناسم افسرده اند !!!
|